تبليغاتX
قـــــــــلم خاکستـــــری
کسی می تواند در پای عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در پیش چشمهای وی مرده باشد./.
(طرح غزل)
(تقدیم به وروجک از طرف غزل و خزان)
من از تو
برای با تو
تو از من
برای با من
غزل خوان شدیم
و
معنای خزان را فهمیدیم ./. ( از خودم84/3/1)
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 12:8  توسط roya | 
سلام بچه ها

۲۶ تولد عزیزی از گذشته غزل، وروجک بود

این سایت اینقدر اذیت می کرد نذاشت من

همون روز تبریک بگم وروجکم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 11:57  توسط roya | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 11:51  توسط roya | 
( تقدیم به خزان عزیزم که شادی و لبخند او جان دوباره من است)
کاش چیزی برای فاصله انداختن بین من و تو
بین گرمی دلهایمان وجود نداشت، اما پنجره
شاهد این فاصله بین دو رفیق که غزل بهانه ای
جز خزان ندارد، ولی حال....
( از خودم)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:41  توسط roya | 
( تقدیم به پدر بزرگوار آقای قزلو عزیز)
چقدر برای دلتنگی هایت بهانه آوردی
خود را در ایینه روزگار دیدی اما باور نکردی
سکوت هم نشین خاطره ها شد
زمزمه های باران را شعر کرد اما رفتن ترا
باور نکرد./. ( از خودم)
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 11:57  توسط roya | 
سلام عزیزان
یک روز دیگه مونده به سالگرد پدری عزیز که همه چیز ،بهونه ها بود.
سالگرد عزیزی که با رفتنش مهربونی رو هم با خودش برد.
من این روز رو به عزیزترین بهونش که سالهاست دوری از او
براش دلتنگی داره رو تسلیت میگم از خدای مهربون می خوام
هر چی خاک اون پدر عزیز بقای عمر عزیزمون بشه به روح پاک
پدر عزیز ،فاتحه ای می خونیم و خدا او را بیامرزد./.
( دایی جون ما رو هم تو دلتنگیت شریک کن)
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 11:28  توسط roya | 
سلام بچه ها خوبین؟
من خوب نیستم ، نمی دونم چرا آدما زود قضاوت می کنن
نمی دونم چرا کسی با بودن آدمکهای کاغذی باوری نداره
امروز خیلی دلم گرفته صبح که بیدار شدم ، حوصله خزان
از دست من سر رفته بود،نه از من خسته شده بود، نمی دونم
کاش باور می کرد که همه چیز منه، نه من نمی ترسم که اونم تنهام بزاره
به تنهایی عادت کردم مثل اون شبهایی که خزانی رو کنارم حس نمی کردم
اما حالا داره رو من زود قضاوت می کنه اشکال نداره من با تموم وجودم دوسش دارم
( درد دل که نه حرف دل بود از غزل بی قافیه)
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 11:37  توسط roya | 
بازم دستای باد قفس مرغ گرفتا رو شکست
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 13:25  توسط roya | 
سلام دوستان خوبم از شما عزیزان ممنونم که به

کلبه محقر من تشریف آوردین نمی دونم تونستم با

چند بیت و نثر ازتون پذیرایی کنم یا نه اما امیدوارم

خسته کننده براتون نباشه قربونت بشم بای

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 14:20  توسط roya | 
من امیدم را در یاس یافتم

مهتابم را در شب،عشقم را

در سال بد یافتم و هنگامی

که داشتم خاکستر می شدم

گر گرفتم

              اشک رازی ست، لبخند رازی ست، عشق رازی ست

                         اشک آن شب لبخند عشقم بود

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 14:12  توسط roya | 
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف،زندگی ست تا من به

خاطر آخرین شعله رنج جست و جوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ئست تا کمترین سرود بوسه

باشد و روزی که تو بیائی برای همیشه بیائی و مهربانی

با زیبائی یکسان شود و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 14:7  توسط roya | 
می خواهم از ناگفته ها دور باشم
اما نمی توانم دیگر نمی توانم چون
گذر زمان لحظه های تلخی را برایم
متولد می کند که مجبورم ناگفته ها
را بیان کنم./. ( از خودم)
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:57  توسط roya | 
گفتی: شنیدم
اما جوابی ندارم که برای سوالت بدهم
پرسیدی: همدلت شدم
اما باید فکر کنم تا پایانی قشنگ به سراغت بیاید
نوشتی: خوندم
اما معنای واژه ها را نفهمیدم، باید لحظه ای جای تو باشم
تا درکت کنم
پس بگذار واژه ها را کنار یک جمله بچینم
وقتی معنی اش را فهمیدم آن وقت در کت می کنم./. ( از خودم)
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:53  توسط roya | 
دیری است تا من می چشم
رنجاب تلخ انتظارت را، رویای
عشقت را در این گودال تاریک
آفتاب واقعیت کن


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:47  توسط roya | 

( سر چشمه)
تو را صدا کردم، در تاریکترین شبها صدایت کرد
تو با طنین صدایم به سوی من آمدی، با دستهایت
برای دستهایم آواز خواندی برای چشم هایم با چشم هایت
برای ابهایم با لبهایت ، با تنت برای تنم آواز خواندی، من با
چشمها و لب هایت انس گرفتم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 10:28  توسط roya | 

( غرور )

برایش از باران گفتم: از هوای مه گرفته در کوچ و پس کوچه های شب

از پلکهای خسته و نگاهی که به آن سوی پنجره می اندازد، شیدا بودن

در بیداری آیینه و تکرار شبنمی روی گونه هایش، آری از قصه شب گفتم

از نرسیدن کلاغ به خانه مادر بزرگ، از خلاصه ثانیه های زمان و خاکستر

شدن شعرهای کودکی، اما حالا جز حسرت و یک لحظه به گذشته برگشتن

چیزی نمی تواند غرورش را بشکند و التماس کند./.

( از خودم )
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 10:47  توسط roya | 

(رسیدن)

بغض خاکستری را پشت حریر شب پنهان کرده ام

آغوشی را دیدم که به رویم باز شد، رسیدن به یک

نگاه که حرارت خواستن را برایم آشنا کرد هر چند

آرزویی کودکانه که در آواز دل نجواگر بود و رسیدن

به یغما بردن آرزویی دیرینه ماند که غزل امشب را

به یاد خاطره ها سر بر بالین گیسوان عروسک

می گذارد و او را به خواب می سپارد اگر به او رسیده باشد ./. ( از خودم)
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 13:57  توسط roya | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشق مردم افتاب است
اما من بی تو ، بی تو زمینی بی گیاه بودم./.


پیوندهای روزانه
قالب سازي داريوش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
نویسندگان
roya
مرگ باران
پیوندها
تقدیم به تو
ترانه های اهورایی
بوف کور
دلم از خیلی روزا با کسی نیست
كلبه متروك
دلواپس تنهايي
شمعهای خاموش
كلبه دلتنگي من
رویایی ترین رویا
آرزو
گندم
غم تنهايي اسيرت ميكنه
سلطان قلبها
red rose
رویای آرزو
بت بزرگ
شب آرزوها
حدیث دل
خواهم تو شوي محبوب دلم
به چه جرم برایم حکم صبر بریدند
dayi eisa
عشق پرواز بلندیست
دوشت دارم خیلی زیاد من و ببخش
شعر و موسیقی
sedakonmara
گل رز
كوت دل
ميم مثل مينا
در دلم بغضي هست(كوروش كبير)
به او بگویید دوسش دارم
چهل درجه زیر شب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان